تبليغاتX
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
 
ستار زارع:شاهین را کشته اند و خون بهایش را می خواهند/بیرون کردن تیم از هتل دروغ محض است/یک شام به تیم داده اند تا کره ماه با خبر شد

 

 

سایت گل- احسان دریانورد: ستارزارع سال خوبی را پشت سر نگذاشت. اول با فجرسپاسی تا مرز قرارداد داخلی رفت و بعد جدا شد و به راه آهن پیوست اما حضورش در کنار همبازی سابقش-علی دایی- هم دوامی نداشت و نیم فصل به شاهین برگشت. برگشتی که کمرنگ بود و بعد از رفتن فیروز کریمی او هم رفت . گفت و گوی مفصل وی با سایت گل را بخوانید:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 3:0 ] [ ] [ ]

 صادق کرمی: بر خلاف میل باطنی ام از شاهین جدا شدم / همیشه مدیون هواداران شاهین هستم / امسال شاهین مهره های سوخته زیادی داشت / در امپراتوری منیعی جایی نداشتم

 
 
سایت گل- احسان دریانورد: صادق کرمی با فجر سپاسی چهره شد و بعد به شاهین پیوست. حضورش در شاهین چشمگیر نبود و از این تیم رفت. او اما با گهر زاگرس دوباره به لیگ برتر برگشت. گفت وگوی ما با او قرار بود در مورد تیم تازه راه یافته به دسته برتر باشد اما مفصل تر شد.
 
تبریک؛ تصور می کردی به لیگ برتر برسید؟
 
ممنونم. سخت بود. تیم ما در رقابت با رقبا بضاعت چندانی نداشت اما از لحاظ فنی و رفاقت خیلی غنی بود. تیمی بودیم که مردم لرستان هم از آن حمایت خوبی می کردند و خوشحالم که خودم پس از یک دوره کابوس وار توانستم به شرایط ایده ال برگردم.
 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:58 ] [ ] [ ]
 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:48 ] [ ] [ ]

ساعت 9 بیدار شدم سوار تاکسی شدم حرکت کردم سمت هتل المپیک آخه شاهینی ها اونجا بودند اون روز هم تمرین داشتند موقعی که رسیدم تمرین شروع شده بود کمی از تمرینات عکس گرفتم تمرین که تمام شد از هتل عکس ها رو ایمیل کردم برای بوشهر محمد سلیمانی خواست بره بیرون با ماشین خودش اومده بود دیگه من هم باهاش برگشتم خونه داییم عصر هم شاهین تمرین نداشت تا رفتم خونه خوابیدم قرار بود شب هم بریم بیرون اون شب هم تا دیر موقع بیرون بودیم و موقعی که برگشتیم همه گیج بودند قرار هم بود فردا صبح زود بریم شمال دیگه همه خوابیدند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 2:32 ] [ ] [ ]

با یکی از بچه ها رفته بودم سالن موقعی که برگشتم در خونمون باز بود رفتم دیدم گربه ای روی کاپوت ماشین نشسته تا من رو دید رفت تو ساختمان یعنی رفت تو راه پله ها زنگ زدم به داداشم اولش چیزی بهش نگفتم اومد پایین گفتم اگه اولای راه پله باشه شاید بره دیدم گربه رفت بالاتر داداشم اومد پایین بهش گفتم کمی سروصدا کردیم دیدیم در خونه هم باز است گربه دمه در خونه ایستاده یکدفعه رفت داخل و برگشت رفت بالا داداشم با ترس مثل ۱۶ F تو راه پله ها رفت تو خونه در رو هم بست من موندم تو حیاط طبقه بالایی هامون هم از بالا اومدن پایین بهشون چیزی نگفتیم تا رد بشن شاید گربه بیاد پایین ولی گربه ای در کار نبود ما گفتیم شاید اشتباه دیدیم رفته باشه تو خونه رفتیم با ترس و لرز تو خونه رو گشتیم همش می خندیدیم و اذیت همدیگه می کردیم همدیگه رو می ترسوندیم چراغ اتاق من خاموش بود گوشی داداشم رو انداختم تو اتاقم تا هم بره گوشیش رو بیاره هم نگاهی کنه با دو رفت و اومد ولی خبری نبود دیگه رفتیم پایین تا ببینیم گربه کجا رفته (در ضمن اگر گربه جای خوشی را پیدا کنه دیگه ول کن نیست ) یکدفعه پسر خالم زنگ زد رفتیم دمه در بهش گفتیم که بیا برو بالا ببینیم چه خبره ولی بهش نگفتیم که گربه بالاست تا اگر رفت ترسید بخندیم برای خودمون ولی اون گفت نمی رم یه کلکی دارید دیگه ایستاده بودیم دمه در رضا یکی از دوستام رسید سیش گفتیم که گربه بالاست اون هم گفت بریم رضا رفت تو راه پله ها داداشم هم دنبالش رفت . رفتن تا طبفه آخر پیش درب پشت بام که وسایل گذاشتند چند تا لگد محکم زدند تو وسایل گربه پرید بیرون به گفته دوستم داداشم از ترس سرش خورده بوده تو سقف از بسکی پرش کرده بلاخره اومدن پایین ولی گربه کامل بیرون نرفته بود پایین زیر راه پله ها قایم شده بود رضا دوستم با گوجه ، سنگ هر چی می زد گربه بیرون نمی آمد تکون هم نمی خورد آخر با طی دستی تو وسایل های زیر راه پله میزد تا گربه پرید بیرون و فرار کرد من هم که تو حیاط بودم گربه که رد شد دمپایی پرتابش کردم که اون تو اب ها لیز خورد با کمر خورد زمین و زود فرار کرد دیگه اومدیم بالا این بود قضیه امشب ما .

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 1:29 ] [ ] [ ]
بعضي از تماشاگر ها از جمله کساني که هميشه در دعوا ها هستند اعلام مي کنند که فيروز به خاطر سوال هاي حاشيه اي ورزش نويسان به کنفرانس نمياد حق هم دارد آنها سوال هاي بي ربط مي پرسند و تيم را در حاشيه مي برند بعضي هم ميگن چرا دوره درخشان چيزي نمي گفتند کي گفته کسي چيزي نگفته باشه ما هم چيزي نمي گيم تا باشگاه شاهين بمونه خودش و سوال هايي که مردم دارند شايد بعضي ها جواب سوال ها را بدانند چون آنها دلشان به حال تيم نمي سوزه فکر منافع خودشان هستند ممکنه که فيروز کريمي يا اطرافيانشون به همين ها بگن که خبرنگاران دارند در تيم حاشيه درست ميکنند ايا شده اينها از خودشون بپرسند که چرا فيروز کريمي به کنفرانس نمياد چون نمي خواهد اين چنين سوال هايي ازش پرسيده شود با اينکه بار ها سوال شده و با طنز و شوخي کردن چواب داده :

ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 23:29 ] [ ] [ ]
تيم فوتبال مس کرمان براي ديدار نيمه نهايي جام حذفي ديد اگر بخواهد با اتوبوس بيايد بوشهر يا برود تهران بعد بياد بوشهر بازيکنان خسته مي شوند مسئولان باشگاه نشستند با هم مشورت کردند چيزي که در باشگاه شاهين وجود ندارد ديدند بهترين راه حل گرفتن پرواز چارتر است آنها با پرواز چارتر به راحتي خودشان را به بوشهر رساندند همونطوري که سال هاست تيم هايي همچون سپاهان ، ذوب آهن و ... با پرواز چارتر به بوشهر خواهند آمد .
 تيم شاهين در سفر به اصفهان براي ديدار با تيم ذوب آهن اصفهان دچار اتفاقاتي شد که در نوع خود جالب است :

ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 23:29 ] [ ] [ ]
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 1:44 ] [ ] [ ]
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 1:30 ] [ ] [ ]
رقابت های امید باشگاه های کشور

ورزشگاه قدس  ۱۰/۱۰/۹۰ ساعت ۱۴

شاهین بوشهر ۲ - ۱ مس کرمان

گل ها : امین مشایخ ـ محمد شمسی برای شاهین و برای مس کرمان رضا رشیدی (گل به خودی)

ترکیب شاهین : بابک صفری ـ رضا رشیدی ـ امید خادمی ـ جواد سلیمان پور ـ امین مشایخ ـ امیر آبی ـ کامران بیدمال ـ محمد شمسی ـ بنیامین افضلی نیا (فرهاد احمدی) ـ مصطفی احمدی (محمد غریبی) ـ علیرضا زارعی(میلاد شعبانلو)  

سرمربی: حیدر عبدالله زاده ـ سرپرست: اکبر حسن ابراهیمی ـ مربی دروازبانان : منصور بهرمان ـ مدیر تیم های پایه : عبدالرضا عبدالله زاده


ادامه مطلب
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 19:25 ] [ ] [ ]
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 13:45 ] [ ] [ ]
 
 
 
 
 
 
 
 
PTFBU.IR: احسان دريانورد - چند وقت پيش که همراه آقای رضا سياهوشي ، احمد خالق پناه و فاضل قنبرپور براي مراسم مادر حاج عزيز افتخاري به گناوه مي رفتيم ،آقا رضا گفت احسان با فولاد بازي داريم کسي هم که خبری از ما نمی گیرد ، روابط عمومي هم که نداريم،عکاس هم که يکي ديگه مياد عکس ميگيره بعد به نام فرد ديگري تو سايت مي زنند،همراهمان به اهواز می آیی؟ منم گفتم اگر اينطوري باشه خبرم کنيد. گذشت تا يک روز قبل از سفر که اقا رضا تماس گرفت و گفت احتمالا فردا ساعت 2  حرکت می کنيم ولي هنوز قطعی نيست. راستش رو بخواهيد خودم هم دوست داشتم بروم. فردا ساعت 2رفتم سر زمين ولی به خاطر مشکلاتی که داشتند هنوز مشخص نبود که راهی اهواز شوند. خلاصه با هر مشکلي که بود اتوبوس حرکت کرد و بچه ها خوشحال بودند ولي اي کاش يکي از مسئولين باشگاه مي آمد تا دلگرمي باشد براي نونهالان.

ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 14:0 ] [ ] [ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 0:41 ] [ ] [ ]
حاشیه های تمرین شاهین در رضی آباد ۳۰ کیلومتری شهر تهران ۲۴/۸/۸۹

تمرین ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه شروع شد .

۳۰ دقیقه دور زمین دویدند .

بعد دو به دو پاس کاری کردند کرمی با ایرانژاد بود یه توپ سالم نداد همش اذیت ایرانژاد می کرد

سعید عزیزیان شده بود یار کمکی محسن ،  کرمی همین طور توپ رو خراب می کرد ایرانژاد می رفت دنبال توپ عزیزیان می یومد جای آقا محسن .

امجد شکوه مقام  و عباس پورخسروانی که مصدوم بودند امجد دور زمین می دوید و پورخسروانی کنار زمین کششی کار می کرد .

بعد از حرکات کششی خرس وسط بازی کردند ایرانژاد وسط زمین همینطور دریبل عبدالله کرمی می داد .

بعد خرس وسط به دو گروه نارنجی و سفید تقسیم شدند گروه نارنجی : روشنگر . کرمی . ایرانژاد . شیروانی . نظرزاده . نوری . احمد پوری . تنهایی . حیدری .

گروه سفید : رجایی . بازیاری . لک . ایوان . طارمی . سلمانی . حمیدی . احمدی . صارمی .

آل نعمه ، ستار ، غلامی غایبان تمرین امروز بودند .

 کنار زمین بهمن با حمیدی روبرو شدند که بهمن جای حمیدی تکل رفت رو پای محمد سلیمانی تدارکات تیم  بعد از آن تازه موتور بهمن شروع شده بود طوری بود که به یار خودی هم رحم نمی کرد گوشه ی زمین تنهایی با حمیدی درگیر بودند یدفعه شیروانی تکل زد رو پای تنهایی که سوژه بجه ها شده بود .

 تمرین تمام شد .

همه ایراد آب می گرفتند آخه مزه ی لیمو می داد امجد می گفت آب نیارن بهتره .


ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 14:51 ] [ ] [ ]
[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 14:32 ] [ ] [ ]

روز اول :

پرواز ساعت 7 بود به سمت تهران همه تو فرودگاه جمع شدند پرواز تاخیر داشت  بچه ها تو فرودگاه صبح زود هم بود بیشترون خواب بودند خلاصه 9 پرواز پرید ساعت 10:30 رسیدیم  تهران  استیلی ، مهاجرانی ، دکتر تیم که زودتر رفته بودند تهران به استقبال تیم آمده بودند رضا سلیمانی هم که برای عمل پاش اونجا بود رضا هم به استقبال بچه ها اومده بود استیلی گفت بریم تمرین همون موقع تیم رفت زمین هما برای تمرین کمی گرم کردند دیدیم تیم صبا هم اینجا تمرین داره یاوری هم سرمربی صبا بود یاوری از ماشینش پیاده شد ولی سمت زمین نیامد رفت اطراف دوری خورد تا تمرین شاهین تمام شد خلاصه بازیکنان بعد از تمرین رفتن تو رختکن دوش گرفتند دیگه وقت نهار بود ساک هاشون رو برداشتند که برن بزارند تو اتوبوس بعد برن سمت رستوران ، رستوران هم دو راه داشت یک راهی که وصل میشد به رستوران یک راه دیگه باید از رو نرده میرفتی بالا اینو بعدا فهمیدیم کسانی که ساک داشتند باید برفتند ساک هاشون رو بزاشتند تو اتوبوس چند نفری بیشتر نبودند بقیه از از راه دیگه رفتند این چند نفر اومدند از تو زمین رفتند سمت اتوبوس ساک هاشون رو گذاشتند خواستند برن رستوران یا باید برمی گشتند یا باید از رو نرده برفتند


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 13:43 ] [ ] [ ]
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 17:51 ] [ ] [ ]
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 12:46 ] [ ] [ ]
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 11:20 ] [ ] [ ]

اگر غلط املایی یا نگارشی دارد شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

چند ماهی بود التماس مامان . بابامینا می کردم که یه فیش مکه برام بخرند یک روز که تو خونه به بچه ها نشسته بودم یکدفعه زنگ خونمون به صدا در اومد رفتم دم در دیدم آقای خدام (رئیس سازمان دانش آموزی استان )  است گفت اسمت برای خانه خدا در امده گفت فردا بیا سازمان پیش آقای حسنی یا تاج امیری کار هایت را انجام بده خودم مونده بودم که چه شد اومدم بالا همینطوری داد میزدم رفیقام گفتن چه شده گفتم اسمم برای حج در اومده اونا هم خوشحال شدند و گفتن یه شام افتادیم شب ندونستم چه طوری خوابیدم صبح زود بیدار شدم رفتم سازمان پیش آقای حسنی مدارک و فرم های مورد نیاز رو بهم داد یکدفعه گفت تو سن 71 گفتم آره گفت فکر نکنم بتونی بری گفتم واسه چی گفت فقط سنین 72 می تونند برن خیلی ناراحت شدم گفتم حالا نمیشه کاری کرد گفت برو چند روز دیگه بیا تا زنگ بزنم تهران ببینم چه میشه اومدم خونه گفتم کنسل شده نمیرم خیلی نا امید شده بودم برای بچه ها هم که گفتم ناراحت شدند گفتن خو شام از دست دادیم همش بعد نماز دعا می کردم که خدا هر چی خودت می بینی همونه بعد از 2 ، 3 روز رفتم سازمان که آقای حسنی گفت صحبت کردیم مشکلی نداره همینجا جا دارد از آقای حسنی ، تاج امیری به خاطر زحماتی که کشیدند تشکر کنم من مدارک و فرم ها رو برداشتم و رفتم دنبال کارام رفتم اداره گذرنامه برای پاسپورت گفت باید بری نظام وظیفه آخه من به سن مشمول رسیده بودم نمی تونستم از کشور خارج بشم ولی با راهنمایی های جناب سرهنگ شوقی (رئیس ادره گذرنامه ) رفتم اداره نظام وظیفه همه کار هام درست بود فقط یه برگه از نظام وظیفه می خواستم تا برام پاسپورت درست کنند 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 23:42 ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام خوش آمدید من احسان دریانورد هستم متولد شیراز ولی بزرگ شده بوشهر هستم تو خونه نشسته بودم حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم این وبلاگ را درست کنم که هر موقع حوصلم سر رفت مشغول وبلاگ بشم شما هم با نظرات خوبتان من را یاری کنید .
لینک های مفید


امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس

IranSkin go Up